|
نام نمایشگاه:
آهاي مدل، عوض شو وقت تمومه
تاریخ: بهار 84
مکان:
نگارخانه آریا
براي
موضوع اين نمايشگاه از مدل استفاده كردم ... همون مدلي كه سالهاست داريم اونو
مي كشيم. آدمي كه هميشه اداي مارو در ميآره و حركات مارو تقليد مي كنه. يه
موقع بيداره؛ گاهي خودشو به خواب ميزنه يكدفعه با شخصيت ميشه و آقا؛ گاهي بي
شخصيت و بي ادب.
يه وقت اداي مريضا رو در
ميآره، اما بعدش بلافاصله پزشك ميشه ( و من خندم ميگيره ). گاهي مثل
مترسك بي حركت مي ايسته كه مبادا آل بياد نقاشارو ببره !! بيچاره نمي دونه
مادر نقاشي ما اين روزا، بچه اش نمي شه.
|
 |
يه روز از آقا
جمال عبدي
(كه خدا رحمتش كنه) پرسيدم: آقا جمال، چند سال داري؟
گفت:
نمي دونم (70 تا 75 سال) و در ادامه با همان لهجه گفت: آقاي ندايي، مهوم
نيست.
گفتم: خيلي مهمه، ميدوني
عمر چقدر گرون قيمته.
گفت: خدا عمرت بده.
بهش گفتم: آقا جمال عمر تو ساعتي چهار صد تومن ارزون نمي فروشي؟
گفت: از اينجا ميرم پيش آقاي ... اون مرد خوبيه ساعتي پونصد تومن ميده.
گفتم : خوب اونم داره كم پول بهت ميده؟ ميگفت نه پول غذا رو، دانشگاه ميده
... و من و ميدونستم كه متوجه حرفهاي من نميشه، يا شايد هم مي شد ولي جوابي
نداشت كه بده.
اون آدم ساده و بي بضاعتي بود و جز عمرش چيزي نداشت كه براي نقاشي بده و
حضورش مثل خيلي از نقاشا كمرنگ بود.
ميپرسي چه ربطي به نقاشا داره؟
چون زمانه طوري شده كه خيلي از نقاشها هم (دور از جون شما) وقتي مردند مثل
مدلها ديگه خبري از شون نيست، به جز كمي خاطره، مثل زنده ياد
جليل ضيائ پور،
جعفر روحبخش،
چنگيز شهوق،
جواد حميدي و
علي اصغر محمدي و خيلي هاي ديگه كه تو
مي شناسي و من نمي شناسم.
ميدوني؛ حالا مي توني براي آينده خودت كمي نگران بشي.
كلود مونه نقاش امپرسيونيست فرانسوي يك پرده نقاشي داره به نام (بستر
مرگ) حتماً اون ديدي. اگه نديدي برو و به اون نگاه كن. داستان از اين قراره
كه وقتي همسرش مرد به فكرش رسيد به جاي گريه و شيون؛ بشينه و اونو نقاشي كنه،
امروز، هم كلودمونه مرده و هم همسرش اما اون تابلو هنوز زنده است. اينو گفتم
كه اگر من بعد مدلي براي تو حالت گرفت بيشتر نگاهش كني تا اونو بكشي.
سعي كن به جايزه خيلي فكر نكني چون با اين حساب فرقي نمي كنه كه تو با يك
كيلو طلا از اين دنيا بري يا با چند تا پرده نقاشي.
اي بابا اينكه بازم خودشو به خواب زد؛ آهاي مدل عوض شو وقت تمومه !!!
|