|

|
علي ندايي
متولد 1336 آبادان
كارشناس ارشد نقاشي از دانشگاه هنر |
|
از دوران كودكي در آبادان چيز زيادي بخاطر ندارم . اما آنچه را كه
بگفته مرحوم مادرم بياد دارم ، گرماي طاقت فرساي آن زمان و تولدي سخت
در تابستان آن سال است.
از مهاجرت خانواده به
تهران چيز زيادي نمي توانم برايتان بگويم.
اما از حياط قديمي مان در
نظام آباد تهران كه با آجرهاي خشتي مفروش بود ، دو كبوتر سفيدم
را هميشه بياد خواهم داشت كه پرواز آنها را با دو بال سفيد بي
ارتباط با نيمي از دنياي ذهني امروزم كه فرشته ها آنرا تشكيل
ميدهند نمي يابم.
دوست من از همان حياط
قديمي كه امروز قفس هاي آپارتماني خلوت پر نورآنرا پركرده است ، خيلي
چيزها با خود دارم ، دو كاج بلند و درخت زردآلو ي بي ميوه آن ، سبدي پر
از خاطره را همراه دارم كه از همانجاست .
آن روزها ترافيك متولد
نشده بود و دستفروشها مغازه نخريده بودند ، در زمستان آن سالها ذغال
سياه گرمتر از زرخورشيد بود، كوچه ها پر از بچه هاي همسايه بود،راستي
امروز آن بچه ها كجا هستند؟
شايد به بازي زندگي رفته
اند ، گوش كن همهمه آنها همين نزديكي است !
|
 |
|
شروع هفت سالگي ام را با پرسه ها ي گچ سفيد خانم رفعتي به روي
تخته تاريك كلاس بياد دارم كه مي گفت حرف اول . . . . . ا
. ا . الف . . نا هماهنگي موزون
|
|
چوب دستي او
و حرف . . . . . آ . . . . اولين انضباط ، بي
ارتباط با دنياي خيال انگيز كودكي ام بود كه آموختم . واز همان
روز بود كه دفتر مشق ام پر شد از حرف ها، كلمات
و
جملات
نا مانوس كه دوستشان نداشتم از
تمام آن دوران ، كوچك شدن مداد و پر شدن دفترچه ام را بياد دارم كه چه
راحت با قلم معلم خط ميخورد و به اين فكر ميكردم كه چرا قلم زور او
قرمز
است وناتمام. |

|
آخر هر سال، شروع تابستان
دل انگيز بچه ها، براي من با غم تجديدي هاي پي در پي، زمستاني سرد را
بدنبال داشت. دوران كودكي خيلي زود گذشت و ديگر از حياط قديمي وهمة آن
خاطرات: فقط خاكستري سردبرجامانده است . . . . . . . .
|
دوران هنري من از سال 1358
شروع شد كه همه آنها د رچند دفتر طراحي خلاصه شده است. در سال 1362 پس
از كش و قوسي فراوان بالاخره قبول شدم و به دانشگاه هنر رفتم؛
چقدر فضاي قشنگي داشت
شايد بخاطر اينكه ورودي اولين دوره پس از انقلاب فرهنگي بود بهرحال
قضيه خيلي جدّي بود و ما همه عاشق هنر، يادم مياد كه هميشه طراحي
ميكردم دوستان پركارو با انگيزه، استادان بي ادعا كه امروز هركدام مدعي
به تعيين و تكليف هنر هستند براي ما كار ميكردند و به ما ظاهراً كار
ياد ميدادن. ولي نميدانم چرا امروز به همان داده ها شك دارند. من فكر
ميكنم آن روز خود آنها نمي دانستند كه امروز روز آن حرفها را نمي
پذيرند و توقع دارند كه همه؛ جور ديگري بايد باشند، بلاتكليفي خود را
در تكليف كردن به ديگران جستجو كنند و اين اصلاً خوشايند نيست. اما
متأسفانه هنوز وجود دارد.
نقاشي كردن درآن موقع
تعريف شده بود. مثل امروز !!!
. . . . . يعني امكان نداشت كه كسي بتونه به اون چيزيي كه دوست داره و
فكر ميكنه برسه.
يادم ميادكه در اكثر شبها
در هفته به طراحي تا صبح مي پرداختم الگوي همه ما به نوعي شخصيت هاي
كتابهاي نقاشي بودند. هركدام از ما همديگروبه نام يك نقاش صدا ميزديم
اونم از نوع فرهنگي اش. تمامي استدلالهاي استادان ما با خط كش كتابهاي
كتابخانه ايشان بود. خب طبيعي بود كه ما هم مثل خيلي ازدانشجويان
امروز الگو محور باشيم تا خود الگو . . . و با عينك هنرمندان تعريف
شده به دوروبرخود نگاه كنيم؛ و بعد هم با شيوه يكي از آنها نقاشي كنيم.
پس از آن دوران باصطلاح
سازنده و پرجوش جواني؛ رسيديم به دوران بازدهي. اين دوران با كلاسهاي
فوق ليسانس توأم بود. كلاسها با جذابيت پيش ميرفت اما در سالهايي
قرارداشتيم كه ديگر زمان سازندگي و دانشجويي گذشته بود و خيلي نقاشي
براي ما جدّي تر شده بود با اين حال توقع استادان عزيز ما همان
خواستگاه گذشته بود، با اين تفاوت كه در اين مرحله هريك در صدد بودند
كه تيمي از نقاشان جوان جوياي نام را براي خود دست و پا كنند.
كار تا بدان آنجا پيش رفت
كه اكثر اين نقاشان جوان بخصوص شهرستانيها كه تعداد آنها كم هم نبود به
يكي از استادان نسبت داده مي شد. يعني نوعي نوچه پروري ابداع شد كه
تبعاتش تا امروز هم ديده مي شود. بهر حال آنهايي كه كمي حواسشون جمع
بود از اين معركه خود را كنار كشيدند كه طبيعتاً مورد بي مهري همين
عزيران قرار گرفته اند خلاصه اين آشفته بازار گرمتر و گرمترشد كه شعله
آن امروز را هم در بر گرفته است.
يك حقيقت تلخ اينكه در
ايران هنرمندان مسبوق به سابقه هستند يعني تا زماني كه هستند اسم آنها
هست و به محض اينكه به رحمت ايزدي پيوستند از خاطره ها محو ميشوند تا
جايي كه نه نامي از آنها در ميان ميايد و نه آثار آنها مورد توجه و
بررسي قرار ميگيرد.
وقتي نمي دانيم
جليل ضياء پور
ـ
جواد حميدي
ـ علي
اصغرمحمدي و
. . . . ازكجا شروع كردند و قصه كجا و چه جور تمام شد. پس . . . . .
خلاصه همه اتفاقات اينچنين من را برآن داشت كه همواره خود را باور كنم
و سعي كنم شاگرداني تربيت كنم كه لا اقل قبل از شروع ؛ اين قصه غم
انگيز را بشنوند. به همين خاطر از سال 1364 بطور پراكنده واز سال 1370
بطور جدّي دركنار نقاشي تدريس كرده ام. و تا امروز تعداد زيادي شاگرد
تحويل جامعه هنري داده ام. امّا عمده ترين آنها از كلاس خصوصي ام بوده
اند.
شيوه كارم در نقاشي
فيگوراتيو است چون بي نهايت به انسان و سرنوشت او علاقه مندم و به همين
خاطر هميشه موضوع اصلي كارم انسان بوده است و در كنار موضوعهاي مختلف ـ
اساطير شاهنامه برايم از جذابيت خاصي برخوردارند. و تا زماينكه بتوانم
نقاشي كنم قهرمانان شاهنامه نقش عمده اي را در آثارم خواهند داشت.
علي ندايي اسفند 83
|
برگزاري نمايشگاهها به قرار زير مي باشد: |
 |
نمايشگاههاي داخل كشور
|
سال |
نوع نمايشگاه |
گروهي / انفرادي |
گالري |
مكان |
|
1367 |
نقاشي |
انفرادي |
قاصدك هنر |
مشهد |
|
1369 |
طراحي |
انفرادي |
سالن آمفي تئاتر (
دانشگاه هنر) |
تهران
|
|
1374 |
نقاشي
|
انفرادي |
آريا |
تهران |
|
1376 |
نقاشي |
انفرادي |
آريا |
تهران |
|
1377 |
نقاشي |
انفرادي |
افبرند |
تهران |
|
1378 |
نقاشي |
انفرادي |
شيو |
تهران
|
|
1379 |
نقاشي
|
گروهي |
فرهنگسراي
نياوران |
تهران |
|
1380 |
نقاشي
|
گروهي
|
با گروه 30 +
فرهنگسراي نياوران |
تهران |
|
1381 |
نقاشي |
انفرادي |
الهه
|
تهران |
|
1381 |
نقاشي |
گروهي |
گروه 30 + |
زنجان |
|
1381 |
نقاشي
|
گروهي
|
برگ |
تهران |
|
1381 |
هنر مفهومي |
گروهي |
گروه 30 + موزه
معاصر |
تهران |
|
1381 |
نقاشي 6 |
work _ shop ر6روز
نقاش |
لاله |
تهران |
|
1382 |
هنر مفهومي
|
گروهي |
گروه 30 + موزه
معاصر |
تهران
|
|
1382 |
طراحي |
انفرادي |
كاخ نياوران |
تهران |
|
1384 |
نقاشي |
انفرادي |
آريا |
تهران |
نمايشگاههاي
خارج از كشور
|
سال |
نوع نمايشگاه |
گروهي / انفرادي |
مكان |
|
1380 |
نقاشي |
گروهي |
عمان |
|
1380 |
نقاشي
|
گروهي |
اردن |
|
1381 |
نقاشي |
گروهي پاريس |
فرانسه |
|
1381 |
نقاشي
|
گروهي توكيو |
ژاپن |
|
1381 |
نقاشي
|
گروهي ونيز |
ايتاليا |
|
1382 |
نقاشي
|
گروهي ايروان |
ارمنستان |
|
1382 |
نقاشي
|
گروهي زوريخ |
سوئيس |
|
1383 |
نقاشي |
گروهي وين |
اطريش |
|